خدایا

 


خدایا    خط  و  نشان   دوزخت  را  برایم نکش



جهنم تر  از  دنیا یت  سراغ    ندارم...


بی انصاف


بی انصاف



با  کدام لالایی  وجدانت را خوابا نده ای



که این  چنین    بی خیال من  شده ای...


واي بر من

 

 

واي  بر من


ديگري مرا   سوزا ند   و  من  سيگار  را ...


حـس

 

 


حس  اون سیگار  رو  دارم  که  همه  جا  حرف   از  ترک  کردنشه ...

 

هــوس

 

 

هوس کرده ام خوب نباشم ، شاید حالم را بپرسی...


هرزه

 

با   همه  بوده  است



عجب   هرزه  ایست   این  تنهایی...

 

یک احساس

 

جدا  که شدیم   هر  دو   به  یک احساس رسیدیم

تو    به    فراغت ، من  به  فراقت

یک حرف که مهم نیست...

 

...

هر روز نبودنت را بر روی دیوار خط میکشم
ببین این دیوار دیگر جایی برای خط زدن ندارد!!!

خوش به حال تو که خودت را راحت کردی و یک خط کشیدی تنها
آن هم روی من...

روزاي بارانی

اولین روز بارانی را به خاطر داری ؟
غافلگیر شدیم ، چتر نداشتیم ، خندیدیم ، دویدیم و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم !
دومین روز بارانی چطور ؟
پیش بینی اش را کرده بودی ، چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم ؛ سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود !
و سومین روز چطور ؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری ، چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد !
و چند روز پیش را چطور ؟
به خاطر داری که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم !
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو …