تبليغاتX
غرغرستان
ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید سه شنبه یازدهم تیر 1387 19:31
سلام دوستان عزیز
خیلی عذر از همتون فعلا نمیتونم بیام برای آژ کردن اما در فکر وبلاگ جدیدی هستم که ان شالاه مسمر ثمر باشه...
یه سوال بود جوابشو اینجا نوشتم
به آقای شب نما....
من در جریان حقیقیه تواناییهای شما نیستم اما این امر عامل باز دارندگی شما از تحصیل و تکمیل اطلاعات در زمینه ی مورد علاقتون نیست
 انتخاب کشور سوئد انتخاب خوبیه برای علایق شما، به چند دلیل...
اول اینکه سوئد از جمله معدود کشورهاییه(سومین کشور) که در زمینه ی CGمخصوصا جلوه های ویژه حرفی برای گفتن داره و به خاطر حضور بزرگترین شرکت جلوه های ویژه ی دنیاست اما کشور سوئد به این چیزهایی که میگی تموم نمیشه،
تحصیلات در سوءد رایگانه، اما هزینه ی زندگی توش چند برابر خیلی جاهاست، میدونید که سوءد یکی از مرفه ترین کشورهای اروپا و دنیاست
مردم اونجا ارتباط خوبی با خارجی های مشرقیشون برقرار نمیکنن و در بعضی مواقع زندگی رو برای آدم سخت میکنن
در کل همه ی این موارد از سوئد کشوری نامناسب برای ادامه تحصیل میسازه، اما پی رو سیکل حرفهای من، اینه که ما ایرانیها هر چقدر هم تلاش کنیم خیلی خیلی خیلی چیزها هست در زمینه ی cgکه بلد نیستیم، و این در حالیه که صنعت جلوه های ویژه و انیمیشن، به طور حقیقی در اختیار آمریکاست و حتی اروپاییها هم اون رو ندارند، من هم چون همیشه مسایل رو آرمانی نگاه میکنم،در نظرم اینه که شما از بهترینها باشید، پس پیشنهاد میکنم شما برای آموزش اول از ایرانیهای متخصص استفاده کنید، بعد اقدام کنید برای آمریکا یا کشور ارزانتری مثل مالزی، بله مالزی هم خوبه و مخصوصا اینکه اخیرا(!) شرکت ILMدر سنگاپور شعبه زده
در توصیه آخر اینکه شما میتونید در کلاسهای PHD fx شرکت کنید که با هزینه ی مناسبی به صورت اینترنتی، اما به نظرم رسید شما کار Game میکنی نه؟
نوشته شده توسط مصطفی  | لینک ثابت |

Foundotion چه می تواند باشد؟!؟ دوشنبه شانزدهم مهر 1386 23:59

امروز جواب داریم،...

سلام آقا بابک عزیز...
   یه صحبت کوچولو در انیمیشن کامپیوتری که این رشته احتیاج ملزم به طرح زدن نداره، اما توفیق درش بدون اون تقریبا غیر ممکنه، حتی در کالجهایی که رشته ی انیمیشن رو تدریس میکنن ( مثل همین MMU خودمون،) تعداد واحد های زیاد و زمانبر و سختی برای اسکیس زدن و طراحی قرار میدن...
   توی جلوه های ویژه ی کامپیوتری سه چیز خیلی مهمه، اول توان نرم افزار، دوم کامپوزیت و سوم خلاقیت...
   توی دانشگاه mmu روی این سه تای شما کار خواهند کرد البته مثلما کم یا بیش، اما اینکه شما توانایی لازم در حد استانداردهای این کار رو کسب کنید، یبه خودتون، تلاشتون و کمی ببخشید، موس موس افراد متبحر تو این زمینه رو لازم داره، که متاسفانه و خوشبختانه در ایران مثل خیلی چیزهای دیگه پر توان نیستند، یعنی نه... در سطح استانداردهای دنیا نیستند... و خوشبختانه اینکه خارجی ها احتیاج به موس موس کمتری دارند... اما در کل باید بگم که این توانایی هم توی آمریکا قدره و حتی کشور های اروپایی هم حرفی برا گفتن ندارند.

   اگر به جلوه های ویژه مخصوصا پارتیکل و مخصوصا توی 3D s max علاقه داری، "آلن مک کی" غول این کار و بشر بسیار خاکیه که به ایمیل هام جواب میده، سایتش رو ندارم اما فک کنم با یه جستجوی ساده هم می تونی پیداش کنی.

------------------------------

دوست عزیز آقا امین..

   سوالاتون در مورد "Foundotion in Creative Multi Media"....
   آقا امین، این یه رشته نیست... توی دانشگاه مالتی مدیا، مخصوصا سایبرجایا که دروس غیر فنی تدریس میشه، بعضی رشته ها دارای یک زیر سازی یا Foundotion یا فنداسیون هستند که به دوره ی آلفا معروفند، بعد از اون دوره ی سه ساله یا چهار ساله ی لیسانس یا بتا شروع میشه.

  Creative MM دارای یک سری گرایش هست از جمل Film and Animation , Art Design و غیره که بسته به علاقتون میتونید واردش بشید...

   دوره آلفا دارای یه سری قوانینه که این امکان رو به شما میده که اون رو نگذرونید...

  اطلاعات دقیق در مورد اون رو باید از خود دانشگاه و به صورت مکاتبه ای (احتمالا)دریافت کنید، مثلا در Foundotion in Creative mm رشته های گرافیک که دارای مدرک دیپلم و پیش دانشگاهی گرافیک به بالا هستند، این دوره رو نمیگذونند، البته باز تحقیق و بررسی به عهده ی دانشگته، از طرف دانشجو ست.
  این دوره در واقع پیش دانشگاهی رشته ی مالتی مدیاست.

-------------------------------------------------------

   دوستان عزیز... سیستم خونه رو همراه با چند پیت گازوییل بردم دفتر تا کمک به Render های خدا دقیقه ایمون کنه... واسه همین هنوز دسترسیم به شما و اطلاعات خودم محدود به سیستم خواهرمه.. (نخندید!!!)

   خودتون حساب کنید دوازده دقیقه کار سه بعدی، یعنی حدودا هفده هزار فریم، هر فریمی به حساب میانگین سی دقیق ( اگر با Mental Rey رندر شه) میکنه چند روز؟!!

( البته تقسیم بر 8 تا سیستم خرد و کلان)

التماس دعا

نوشته شده توسط مصطفی  | لینک ثابت |

کوتاه... چهارشنبه یازدهم مهر 1386 2:9
   آقا خیلی شرمنده از اینکه به شکل زاقارت واری اقدام به بروز رسانی نمکنم..
  این ماه٬ یعنی یه جورایی این دوماه درگیر یه پروژه سنگین و تکه جوراب پرچم کن بودم و در پست آینده اخباراتی چند از آن هنکام به این غرغرستان می افزایم! البته همراه با چند عکس.
  مطلبی پیش آمدن کرد که باید میکرد و من باید زود تر آن را upload میکرد، بحمداله عمر باقی بود و این مطلب به سر فصل رسید.
 
 
  آقا من واقعا خوشحالم که میبینم توی ایران این رشته اینطوری طرفدار داره...
 بعله انیمیشن و مخصوصا از نوع تنبانی اش...( چی!!! آقا درست بخون TOON BAND!!!) تون... خیلی جذابیت داره.
  نظر به اطلاع رسانی عمومی و همگانی این امر، اقدام به اختصاص آن به بخشی از این غرغرکده داده ام... در زمینه ی دیگر گرایشات این مهم، به همکارانی چند از جمله استادم الهام خانوم یخ در بهشت که لینکشان بت عنوان یخ نوشت در لینکدونی اینجانب می درخشد ارجاع میدهم.
 
   ببینید نمی دونم چه جوری توضیح بدم... انیمیشن مثل پزشکی میمونه...
  هیچ وقت مستقیم نمی برنت توی اتاق عمل تا دل و روده ی مریض رو هورتی بکشی بیرون... یه جور عمل علمی، تجربی و جادوییه.
  اول بهت در کنار فیزیک و شیمی که پاس میکنی، از اینکه چقدر بلدی با دستات کار کنی حرف میزنن.
بعد به ویراستاری تصویر و صدا میرسن... واحدهای عکاسی و فیلمبرداری هم سر جای خودش.
  تو خودت توی دوره ی آموزشیت یا همون کار آموزیت یا توی فوق و یا تخصصت میفهمی می خوای چشم پزشک شی یا جراح قلب... اونا تو رو جراح قلب نمیکنن
  در واقع نه مالزی، هیچ جای دنیا توی هیچ دانشگاهی انیماتور پس نمیندازند... مگر اینکه خودت یه کاری بکنی و یا بری دیزنی و پیکسار.
  چرا خیلی ها هم هستند که توی مالزی فرمون دستشون میاد و می فهمند که چی کارند.. یه عده جذب تخصصها و زیر مجموعه های سه بعدی میشد.. مثل Setup و Rendering و CG و Tracking و حتی انیمیشن... اما بیشتر با تلاش خودشون...
 
  اینطوری نشه که بری دانشگه ایکس فکر کنی از فردا مایا و مکس وایکس اس ای جلوت باز میکنن میگن بفرما
  اینا اسمش نا امیدی نیست... اسمش روشن کردن مواضع شماست
مالزی و دانشگاه MMU یه سری خوبیها داره و یه سری بدی ها، یا بهتر بگم، مزیت ها...
خروجی های این دانشگاه یه جورایی باید خودشون خودشون رو از آب وگل بیرون بکشن... کاری که شاید توی کالجهای نیوزلند و فرانسه راحت تر باشه... شما میتونی به صورت یه هیچی ندان از دانشگاه بیای بیرون و یا توی یه مسیر نه چندان سخت وارد کمپانی مثل ILM بشی...
خوبی هاشم دیگه همه میدونیم.
لیم کونگ وینگ شما رو خلاق تر بار میاره، نه ایمیتور تر... اگه پیه مدرک نا معتبر و اوضاع یکم اجورشو به تنتون بمالید، مجموعا دانشگاه بهتریه.
حالا سوال اینه که چی جوری انیمیتور بشیم...
اگه قرار بود کسی همینجوری انیمیتور بشه الان دنیا از انیمیتور پر بود، ولی بدونین که انیمشن یه علم که مثل علوم دیگه راحت قابل انتقال نیست... واسه همینه که ما دیگه کمتر کسانی مثل دیزنی و ریچارد ویلیامز رو میبینیم....
سوال کنید در خدمتم.
نوشته شده توسط مصطفی  | لینک ثابت |

انیمیشن و من... شنبه دهم شهریور 1386 8:51
سلام به همه...

امان از دانشگاه و کار... صب میرم... شب که هیچی... نصفه شب میام... حالا کی میره برا کامپیوتری که صب تا شب خوابیده٬ خدا تومن پول اشتراک اینترنت بده...
آقا( اینجا از آقا منظور یکی از دوستان خانم هستن(!)) آلبوم پر کن پیاله را یا جام تهی... به هر دوتا میشناسن...
یه مطلب دیگه... به دوست عزیز مالزی نشینم برادررررررررررررررر(خیلی پر رو ام نه؟!) من خوردم به پیسی٬ بابام که نخورده :-{ 

نوشته شده توسط مصطفی  | لینک ثابت |

برای آخرین بار جمعه بیست و ششم مرداد 1386 18:27

سلام به همه ی دوستان و دشمنان.

در ماه آتی اینجانب بخاطر مشکلات مالی٬ اقدام به تمدید اینترنت خویش نکرده پس بروز کردن هامم میافته دست خدا٬ یعنی خدا را چه دیدید٬ شاید به این کارتهای زاقارت اینترنت راضی شدیم و مطلب بروز کردیم٬ شاید هم یکی دو روز دیگه سرمون رو گزوشتیم زمین و مردیم.

   بهر حال چند مسیله... اول تبریک به مهندس جوان برای انتخاب شدن بلاگر و بلاگ نمونه مالزی از طرف شرکت...(!)

   دوویم، ضمن تشکر از تحمل وبلاگ اینجانب که به صورت اعصاب و روان داغون کنی همچنان مشغول غر زدن به جون ملته،از همین جا اعلام میکنم که این مملکت امیدی بهش نیست... چون روزنامه ی کارگزاران رو چند روزه انداختم رو میزم و هر روز بهش نگاه میکنم و قش قش میخندم، البته به حال خودم و صد البته شما حضرات دانشجو، چون ستون بسیار زیبایی در صفحه ی اول این درازنامه( روزنامه سابق) وجود دارد با این تیتر:

    در حاشیه تهمت ها و توهین های اخیر به دانشگاه و دانشجویان

که مثلا در دفاع از دانشگاه این ستون چاپیده شده است.

البته این تیتر باید این ریختی باشه:

   در حاشیه تهمت ها و توهین های اخیر جامعه ی اخانید و شیوخ بدون مرز(!) به دانشگاه و دانشجویان

من نمی فهمم، چی جوری میشه مثلا درس سخت افزار یا شبکه رو اسلامی کرد!؟

خوب فک کردم و به این نتیجه رسیدم...

در کلاس سخت افزار:

کلاس درس روی زمین برگزار میشود، دانشجویان ذکور همه زیبا ریش و زیبا یقه اند و دانشجویان اوناث با چادر های سپید کمی انطرفتر جلوس کرده اند، صد البته بین این دو جنس جوان، پرده ای وجود دارد به ضخامت دو سانت.

منبع درسی، کتاب سخت افزار از نگاه اسلام تالیف ابو عین الله شیخ جعفر نژاد قمی (!).  به دلیل استفاده از آیات قران در معماری های سخت افزار(!!!) این کتاب روی رحل قرار دارد!

استاد وارد کلاس میشود، همه با یک صلوات حضور استاد را گرامی میدارند.

استاد-بعد از یاد نام خدا و درود و صلوات بر روح پر فتوح و کسب اجازه از مقام و غیره و غیره، مبحث امروز رو از باب هفتم و در بحث معماری رم شروع میکنیم، صلوات ختم کنید... حالا آقای دانشجو بیایین پای تخته ( از نوع وایت بورد)

دانشجو- یا الله!!

دانشجویان مونث- بفرمایید ...

دانشجو به تخته می رسد.

استاد-لطفا در مورد انواع رم ابتدا توضیح دهید.

دانشجو- بسم ا....... در رمها سه نظزیه وجود دارد، رم از نگاه اسلام، رم از نگاه متفکران غرب زده و رم از دیدگاه بین الطرفین فی الوسایل الپی سی.

ادامهی این مناظره هم برا بعد.

Take Care

نوشته شده توسط مصطفی  | لینک ثابت |

لحظه های سپید سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 11:43

۱

صبح که می شود،

کاغذی سفید می کشم

                  بر روی جنازه ی شعرهایم...

از دیشب چند سال گذشته است،

که واژه هایم چنین پیر شده اند؟

...که نفسهایم در زیر سیگاری خاکستر شده اند؟

سالهاست که صندلی تو خالیست

اما فنجان چایی که نخورده بودی،

       هنوز سرد نشده....

۲

نگاهش نکردی...

 تا بالهای این پرنده جوانه زند

صدایش نکردی ....

تا نغمه های این پرنده رنگین کمان شود

رهايش کردي....

پرواز و آواز در قاب آسمان زنگ زد

پرنده سنگ شد.

اگر نگاهش می کردی...

اگر صدایش می کردی...

 

۳

 

بر درگاه سرخ وسوسه درنگ کن...

میوه ی ممنوعه که بیفتد تو هم افتاد ه ای! ....

پس بگذار از این وسوسه ی شیرین لبریز باشی..

بگذار همه ی سیبهای زمین طعم هبوط بدهند...

عطر شکوفه های سیب که ممنوع نیست

بگذار عاشقت بنامم...

 

۴

 

همسفر عقربه ها

فرسنگها و سنگها را در نوردیده ایم 

بعد از عمری که زمان در انتظار ما ته نشین بود

...و پاهایمان ریشه در سنگ داشت ...

و اینک ،

چشم در چشم آرزوهایمان...

 هر چند خسته

هر چند دلشکسته

 

*

 

دستهایمان زبانه می کشند و

 

  خاکستر آرزوها بر پلکهایمان می نشیند...

 

سوار بر تندیس سنگی اسبی خاکستری،

 

  به سالهای سکون وانتظار باز می گردیم....

 

اشعار: سعید سلیمانپور ارومی

نوشته شده توسط مصطفی  | لینک ثابت |

دوشنبه یکم مرداد 1386 9:5

   آقایون و خانومهای عزیز... خیلی بحث لا یتچسبکی شده به نظر من، در این راستا حرف آقا شهرام رو گوش میدیم و رسما میریرم سر درسمون و این شعار رو پیشه میکنیم، یعنی بهتر بگم این حدیث رو شعارمون میکنیم:

اطلبوالعلم حتی بالسین...
علم را کسب کنید، حتی در چین.
اینکه این حدیث از کیه رو خودتون میدونید.
 

   مالزی برای خیلی از ما بهتر از کشورهای غربیه،... به یکی از دوستام که عازم یکی از کشور های نئو نازی شده بود گفتم برات مهم نیست که هر روز همسایت بهت فحش بده، پس برو... این تو خیلی از کشور های اروپایی صادقه.. هممون می دونیم.

مالزی خویه چون فیلسوف هوا شو دوست داره.............................................................................
مالزی خوبه چون مهدی از MMU راضیه........................................................................................
مالزی خوبه چون میثم تو بدو ورودش هزارتا فامیل و دوست وبرادر از انواع نژادها پیدا کرد.......................
مالزی خوبه چون ندا می دونه دقیقا چی کار باید اونجا بکنه.............................................................
مالزی خوبه چون الهام خیلی زود با محیط ارتباط برقرار کرده............................................................
مالزی خوبه چون حامد و من رشته های مورد علاقمونو بدون قر و اطفار از نوع غربیش توش پیدا کردیم....
مالزی خوبه چون از بین n تا دانشجوی فرار کرده از سربازی و n تا دانشجوی بی هنر و بی علم و n تا دانشجویی که صرفا دارن وقت تو مالزی میگزرونن، n تا دانشجو هم هستند که که میدونن باید درس بخونن، معنای تحصیلات عالیه رو میدونن و قراره وقتی برگشتن عوض اینکه ادعای فارغ تحصیلی از دانشگاه سوربون و هاروارد و جورجیا بکنن تا پوز ملت رو به زمین نزدیک کنن، بگن که من از دانشگاه پوترا فارغ تحصیل شدم و پوز مردم رو در عمل کش بیارند...

   بله آقا میثم، بله ندای عزیز، بله الهام خانوم، آقا سینا، مهدی جان، آقا امید رضا، فیلسوف گل، حتی گلناز مهربون و شما حامد خان و بقیه n تای دیگه،.... انتظار جامعه از ما در آینده ای خیلی نزدیک همین خواهد بود،  اثبات میکنیم که انتخاب و هدف دزستی داشتیم.

پس یا علی....

 

 

ته نوشت! :

این مناظره هنوز وجود داره به نظر من، مسافران مالزی تموم نشدند، و تموم هم قرار نیست بشن... ما، شما، دوست خوبم آقای "حی"، راه رو بایدبرای همین مسافران آینده، روشنتر کنیم، وظیفمون اینه.

از همتون متشکرم.

خیلی از دوستای دیگمون هم هستند که نیومدند و کامنت نزاشتند.. اما حضور اونها، همونجایی که هستند، توی بلاگشون، توی دانشگاه، توی مالزی... کافیه.

آقا عرفان وبلاگ شما هم باز نمیشد! اما دانشگاه مالایا هم رنکینگ خیلی بالایی داره و هم از لحاظ کیفیت آموزشی از خیلی از دانشگاههای غربی سره، پذیرشش هم سخته...

Take Care

نوشته شده توسط مصطفی  | لینک ثابت |

لطفا راهنمایی کنید شنبه بیست و سوم تیر 1386 0:17

    خیلی اتفاقی یه کامنت با اسمی نا آشنا، محتوی مطلبی بود که باعث شد خیلی زود با اون ارتباط بر قرار کنم. از کسی که بقول خودش لینکها اون رو به وبلاگ یکی از دوستام رسونده بود. هدف مطالب ساده اند: بیشتر فکر کنیم به اون چیزهایی که لازمه در نظر بگیریم و در نظر نمیگیرمشون. میدونم که دانشجوهایی که دارن توی یه کشور دیگه درس می خونن، خیلی هاشون این مطالب رو در نظر گرفتن. حتی بعضی از بچه ها اونها رو، کم یا زیاد گوشزد کردند. شاید رد پایی از این جور مطالب رو تو بلاگهای بچه های مالزی بشه دید.

داستان از این جا شروع شد:

   دوست عزیزم امیدوارم واسه همیشه پشیمون بشی و عمرتو مثل من و همه اونایی که اونجا بودن دور نریزی. اگه قصدت فرار نیست به استرالیا کانادا و اروپا فکر کن یادت باشه که زمین هم میخوای بشوری واسه اروپاییها بشور نه کسایی که 2-3 نسل قبلیشون با میمون ها تو جنگل همخونه بودن

   اینا مطالبی بودند که من دلم نمی خواد با کلمات زمین شستن و میمون و جنگل و پشیمونی پردازش بشن. بزارین این جوری تعبیرش کنیم که خاک استاد خوردن بهتر از یه انتخاب نا آگاهانه و پریدن برای سقوط.

ایشون ادامه دادند:

   کسی که شما بی کفایت خطابش کردید بعد از اینکه با خانوادش از مالزی فرار کرد موفق شد در کمتر از 3 سال استاد یکی از دانشگاهای زیر رده 15 جهان بشه. راستش اگر دوست دارید و واقعا دلتون میخواد در سرزمین ابنگ ها و کاکاها زندگی کنین من میتونم براتون دلایلی بیارم که نظر آدمیه که حداقل از شما 15 سال بزرگتره و 21 سال درس خونده. در ضمن برای شوخی بدونین که :
MMU = Money Maker University
اینو ما از خودشون یاد گرفتیم!

   تصمیم گرفتیم بریم مالزی و درس بخونیم. همین!؟! خیلی خوبه...

من این جور براشون نوشتم:

    دوست خوب "حی" عزیز، قصد بی احترامی رو نداشتیم. می دونید ما ایرانیهای عادت کردیم بقول آقا میثم دایم بگیم این مالایی های تازه از درخت پایین اومده! بعضی از ایرانیهای دانشجو تو مالزی نسبت به این امر جبهه گرفتند و گوشزد میکنن که هی تکرار نکنیم این حرف رو. ما در عوض توهین میتونیم خودمونو جمع و جور کنیم و فرهنگ قشنگ ایرانیمون رو نشون بدیم. در ضمن می دونید، اکثر بچه ها از نظام معیوب آموزشی ایران دارن فرار میکنن، حتی دانشگاه پول سازی هم میتونه سکویی برای پریدن باشه.

    ادامه ی مطلب قابل تامله... حرفهای ایشون درست هستند. من هم می دونم شما هم می دونید. احتیاج نیست مدرک و سند رو کنیم:

   مصطفی جان
ممنون که صادقانه حرف زدی راستش من اصلا نمیدونم این وبلاگ مال کی هست یا نفعی خدایی نکرده در نرفتن شما ندارم با لینک های دیگران افتادم اینجا ولی بذار منم مثل خودت صادقانه ازت چند تا سوال بپرسم :

1- گفتی سکو چقدر حرفها شبیه همون 4-5 سال پیشه! اگه من یه آدم ندیده و نشناخته بهت بگم قبل ار اینکه گول بخوری تحقیق کن چقدر نفع به من میرسه؟

2- فرض کن میخوای یه جایی تو کشور خودت بری هتل اونم واسه یه شب. اگه بدونی آدمهای بد نام اون شهر برای پول پدر شما (یا خود شما) جلسات منظم دارن بازم میری ؟ 3 سال چی ؟ چقدر تحقیق بیشتر احتیاج داره ؟

3- فرض کن میدونی که یه کارخونه ای داره به یه عده ای پول میده که براش مشتری بفرستن و وجهشو بالا ببرن. شما چند ساعت حاضری وقت بذاری تا با تحقیق کیفیت جنس اون کار خونه معلوم بشه ؟ راهنمایی کنم که شما جز پول عمر هم قراره خرج کنی.

4- فرض کن همون آدم ندیده و نشناخته سوال 1 به شما میگه من 21 سال درس خوندم بزرگترام بهم یاد دادن یه چیزی هست به اسم RANKING یعنی رتبه بندی. دانشگاهی که میخوای بری رو اول ببین کجای رنکینگه.ما اولش گوش نکردیم ولی شما مثل ما نباش. گوگل در این مورد دوست شماست.

5- فرض کن باز همون آدم ندیده و نشناخته سوال 1 به شما میگه تو یه دانشگاه تو امریکا شنیده که اگه تحقیق و واحدهای آقای ایکس از ایران بود میشد کاریش کرد ولی مالزی رو ساری! شما چند درصد احتمال میدی استکبار داره بهش پول میده تا بیاد اینجا و راه پیشرفت شما رو سد کنه ؟

6- فرض کن معدلت 15هستش.باز همون آدم ندیده و نشناخته و فوضول و البته کمی دنیا دیده میگه حاضری با کسایی هم کلاس بشی که 70% اونا (****نه همه****) هدف اولشون نرفتن به سربازی بوده هدف دومشون دیدن زرق و برق هفته اول خارجه هدف سومشون خلاص شدن از دست پدر و مادر دلسوز هدف چهارمشون ماجراجویی و هدف آخرشون اگه خدا قبول کنه یه مدرک از یه دانشگاه که مادربزرگهامونم میتونن لیسانس بگیرن ازش؟ چقدر برات مهمه که فردا بتونی جلو دوستاییت که کنکور قبول میشن از اعتبار جهانی دانشگاهت دفاع کنی ؟ شاید من دروغ میگم ولی چقدر حاضری تو آدمایی که رفتن MMU بگردی تا یه نفر پیدا کنی که قبولی کنکورشو ول کرده و به خاطره کیفیت آموزشی رفته باشه اونجا ؟ تحقیق سختی شد نه؟

7- فرض آخر هم اینه که یکی به شما میگه Paperless ترین دانشگاه دنیا در تبلیغات ار کاغذ بازترین موسسه ایران هم کاغذ باز تره خوابگاههای نم گرفته با یه پنکه تو اوج گرما و یه وال جک اینترنت که شبها سرعتش از دایال آپ میاد پایین تر و مارمولکایی که باید هر کاسه آب رو ازشون مخفی کنی و کارمندایی که بعد گرفتن پول دیگه حوصلتو ندارن واقعیت دارن دوست داری یه تحقیق کوچولو بکنی شاید 1% ما راست بگیم ؟ یا ترجیح میدی تحقیق رو بسپری به کسایی که مسوول تبلیغ هستن ؟ یا همین که سوگو بغل جالان اصفهان روبرو اداره مهاجرت دم عید فطر پروموسی میزنه ما را بس ؟

خب دوست جوان من در همین مدتی که این متن رو تایپ میکردم دوستی منو دید و گفت ولش کن به تو چه؟ راستش روزگاری کتابی خوندم به اسم ظلمات در نیمروز یه جمله داشت که تاثیرش بعد سالها همین به قول امریکاییها I do care میشه.

مصطفی جان من حاضرم با هر کسی که از MMU و مالزی تعریف میکنه با دلایل منطقی انلاین یا افلاین مناظره کنم و ترجیح هم میدم بحث به زبان انگلیسی باشه تا بلکه کسایی که اونور آب برای پول شما نقشه دارن هم در جریان قرار بگیرن. من تعهدی داشتم که اگرچه خیلی دیر اما کم کم داره ادا میشه نجات هر یکنفر از جهنم تبلیغات مالزی شاید یه ذره از گناه مایی میدونستیم و سالها سکوت کردیم و خفه شدیم کم کنه.

    من و شما می دونیم. می دونیم که خیلی ها بخاطر فرار از سربازی رفتن مالزی، می دونیم خیلی ها که لیاقت تحصیلات عالیه رو ندارن دارن اسم دانشجوی خارجی رو یدک میکشن. میدونیم کسانی که خواب دانشگاه رو هم تو ایران نمی تونستن ببینند، وقتی بر میگردند ایران، خدا رو هم بنده نیستند. دیدم کسانی رو که از مالزی بر گشتند و بدون اینکه حتی زبان انگلیسی رو هم مسلط شده باشند.

    دوستهای خوب مالزی نویس من که می دونم همشون آدمهای پر و باهوشی هستند و از همه مهتر هدف دارند و هدفشون رو میشناسند، از شکل و قیافه ایرانیها و دانشجوهای ایرانی اونور می نویسند، چرا ما هیچ وقت نگاهمون رو از این زاویه متمرکز قضیه نکنیم؟ 

    از شرکت ایران ایندیا و ایران مالزی و موج و غیره وغیره حرف زدیم... شرکت هایی که من حتی موسسینش رو میشناسم. اما هیچ وقت به اونها مراجعه نکردم. اینها که در راس هستند، از وقتی که بحث تحصیلات خارج از ایران باب شده و کشورهایی به هر دلیل رو ی این امر دارن کار میکنند و مسلما متعاقبش تبلیغات! شرکتهای زاقارت و نیمه زاقارت دیگه هم دارن هیزم به آتیش اونها میریزن. از مترجم مدارکتون تا تاییدیه وزارت امور خارجه و بانک. مثالی عرض میکنم.... در اصفهان رفتم دنبال ترجمه مدارکم. همونطور که می دونید مدارک باید به تایید امور خارجه برسه، پرسیدم از متصدی دارالترجمه که برای این قضیه چی کار کنم. یک کارت در اوورد گفت فلان شرکت در فلان جا این کار رو انجام میده! این در در حالی که دار الترجمه خودش اقدام به این کار باید بکنه... کارت رو دیدم، نه اثری از آدرس بود و نه شماره ی درست و درمون، فقط عکس هواپیمای در حال پروازبود و نوشته های در مورد انجام کارهای اداری دانشجوها! همون روز ترجمه ی مدارکم رو کنسل کردم.

    دانشگاه، کتاب خونه، زیر شیشه ی اکثر میزها ورق قرمز رنگ با چاپ مزخرف و یه آدرس اینترنتی که نمی نویسمش، از ادامه ی تحصیلات عالی در کشورهایی میکرد که میشناسید.

اینجا هم جلسه هست، برای پیدا کردن راه حلی در سهیم شدن تو این پول.

اما یه چیزی هست که امیدوارم جوابی براش باشه.

    یکی هست که هدفش رو می دونه، درس و تحصیلات عالیه رو هم تجربه کرده، توی خانواده ی اونقدر فرهنگی هم بزرگ شده که هر و از بر تشخیص بده. حالا نمی تونه راه پدرش رو پیش بگیره. تصمیم گرفته انیماتور بشه. یعنی شغلش اینه. میاد ببینه تو ایران می تونه توی رشته مورد علاقش که توش نیمچه مهارتی هم داره درس بخونه؟ نه. اون گرایش وجود نداره. برا اونایی که می گن هست می نویسم، توی رشته Creative Multi media و گرایش Film and Animation در ایران، در کدوم دانشگاه تدریس میشه؟!

   زمانی که من شروع بکار کردم خیلی وقت نمیشد که شرکت کنینکس توی تهران دوره های ابتدایی گرافیک کامپیوتری رو گزوشته بود و مثلا بعدها  فارغ التحصیلانش! شرکتهای مثل هور رو تاسیس کردند.

    سر کلاس  گرافیک کامپیوتر، به استادمون که مثلا دکترای کنترل پروسسینگ داشت نسبت به فقر کشور تو این زمینه بحث کردم، با انزجار تمام گفت هست تو نمی فهمی! گفتم کجا، گفت دانشگاه زرین شهر!

   گذشت، استاده از دانشگاه رفت و درسش افتاد به دختر خانم تازه فارغ التحصیلی که حتی ارزش پروژه ای که بهش تحویل دادم رو نمی فهمید و سورس کارهای بچه های رو برا بیشتر کردن سواد نداشتش مطالعه میکرد افتاد. یکی از بچه های قدیمی همکار زنگ زد و گفت که چندتا پروژه انیمیشن فورس ماژور داره، قرار داد بستیم و کار رو بحمدالله انجام دادیم، من با این همکار که لیسانس کامپیوتر گرفته، زمانی توی یه شرکت کار میکردیم. توی اونجا از بین ایشون و کار گردان و یکی از بچه های فیلنامه نویس و گرافیست، کارهای طراحی و اسکیس ها رو من میزدم، چون بهتر و معقول تر میزدم و چون عملا کارگردان فنی هم بودم طرحهام روی اصولتر بودند. حتما میگید که چی! هیچی شستمون خبردار شد که آقا استاد دانشگاه توی دانشگاه زرین شهرند! رشته گرافیک و انیمیشن دو بعدی!!!

قضاوت با شما!

    حالا من چی کار کنم که نمی تونم برم اروپا و امریکا ادامه تحصیل بدم، پولش نیست، اگر شما بلدید به من هم بگید، من چی کار کنم. اگر به زمین شویی هم باشه مشکلی نیست،.. دلم می خواد دانشگاه یادم بده که چی قراره باشم. من چی کار کنم؟

نوشته شده توسط مصطفی  | لینک ثابت |

تموم نمیشه! شنبه شانزدهم تیر 1386 23:25
آخی٬ روزای آخر ترم٬ بعدش یه تابستون گنده باتعطیلات تپل...

ولی اینروزا رو برنامه ریختم که حسابی استفاده کنم، اینجام هوا اینقدر گرمه که مصرف ضد آفتابم دوبرابر شده، امان از این خورشید... راستی تا حالا از هوای اصفهان نگفتم؟!؟! خیلی باحاله، مجموعا هوا خوبه، یعنی رو هم رفته و رو هم نرفته میشه با هاش تا کرد، اما وقتی آفتاب قراره صاف بخوره تو سرتون پیشنهاد میکنم در هیچکدوم از فصول زیرش وای ناستید، چون حتما مغز پخ! میشید! اما از اواخر زمستونش هوا جالبتر نمیشه، آفتابش همون توصیف بالا بستش بود، اما سایش بلا نسبت بلا نسبت یخچال، در طرفه العینی شما رو از حضور در سایه پشیمون میکنه، بنا بر این کسانی که در این وقتا، یعنی ماههای آخر زمستون و اوایل بهار و یا پاییز قدم رنجه میکنند اصفهان، بهتره نیمی در سایه و نیمی در افتاب را برند که این به اون در شه!

    الانم اوضاع خوبه، فقط داریم از شدت گرما نابود میشیم، همین!

    خوب از تابستان من بشنوید (بخونید) که حسابی قاراشمیشه! فک میکردیم حالا تابستون میاد فصل شادی و خنده، بچه ها توی کوچه گرم بازی..... نه بابا، کدوم بازی؟! شونصد تا پروژه قد و نیم قد ریختن رو سرم دارن دیوونم میکنن، تو این وسط این کامپیوتر عزیز هم پا به پای ما مشغول دانلود (دزدی) هستند، یه خسته نباشید هم به این همیار و همسفر عرض میکنم. خوب بسه دیگه حال از پروژه نوشتن رو ندارم!

    یه آمار بدم بهتون تپل....

عین خبر...

     آخرین گزارش سایت تکنوراتی- معروفترین موتور جستجوی بلاگ- در ژوئن 2007 نشان از گسترش وبلاگهای ژاپنی و فارسی زبان دارد. این در حالی که در انتهای سال میلادی گذشته، درصد بلاگهای ژاپنی 32% کل بلاگهای جهان بود، در گزارش جدید، تعداد این لاگها به 37% کل بلاگهای جهان رسیده. همین طور تعداد بلاگهای فارسی زبان 2 برابر شد و از یک درصد در انتهای سال 2006 به 2% کل وبلاگها رسید. این درصد وقتی اهمیت پیدا میکند که بدانیم تعداد بلاگهای فارسی معادل تعداد بلاگها به زبان پرتغالی است که در کلی از کشورها زبان رسمی است.

    تحلیلی که درنشریه معروف New Scientist از این آمارها ارایه داده شده جالب است، این نشریه در یادداشتی اشاره کرده است که اگر چه این درصد ها مطابق با گویندگان هر زبان در حال حاضر نیست، اما این رقم نشانه ی وضعیت زبانهای بشری آینده است،(ای ول!) این نشریه اضافه کرده است که زبان فرانسه بزودی در برابر انگلیسی رقابت را برای همیشه واگذار کند و زبانی مثل فارسی، حداقل در فضای مجازی به یکی از زبانهای اصلی و فراگیر تبدیل شود. عنوان این مقاله هم این هست "Let us talk FARSI". (بازم ای ول!!)

اینم آمار:

انگلیسی:37%

ژاپنی:36%

چینی:10%

اسپانیولی:3%

فارسی:2%

پرتغالی:2%

فرانسوی:1%

ایتالیایی:1%

روسی:0.5%

آلمانی:0.5%

بقیه زبانها:6%

لذت بردین؟!؟!؟ حالا نظر بدین!

نوشته شده توسط مصطفی  | لینک ثابت |

بابا، عذاب وجدان! چهارشنبه سی ام خرداد 1386 23:28

    دزد، آی دزد، مرتیکه... ی ... ی...، (وکلی مطالب جالب دیگه به فامیل دزد بنده خدا دایورت میشه!) وایسا، بیچاره شدم... برد، زندگیمو........... کات.

    چند وقتیه عذاب وجدان گرفتم، اما خداییش کاری نمی تونم بکنم. از چی؟! از دزدی، داریم راست راست حق ملت رو میخوریم، یه آبم روش، عین خیالمون هم نیست، تازه آخرش هم دودش میره تو چشم خودمون.

     ابن همه برنامه ی خدا دلاری رو مفت،( مفت که نه، بعضی وقتا پول CD خامش رو میدیم!) گزوشتیم رو کامپیوتر، انگار نه انگار، دست خودمونم نیست شاید، همینجوری الکی خودش مجانی پیداش میشه و بقول اصفهانی ها، مفت باشه، کوفت باشه!

    حالا چه خبر شده؟! من چن وقت پیش در طی یک تصمیم بسیار خفن و خانمان برانداز!، بر آن شدم که از دیار کفر مقادیری CD آموزشی خریده و مثل پسرهای خوب نشسته و اونا رو یاد بگیرم، بعد از طی تحقیقاتب پیرامون خرید اینترنتی و کارت اعتباری و یافت کردن انواع فک و فامیل و گذاشتن مناقصه بین آنها تا کدامین زودتر این عزیزان را برایمان پست کنند، ... یک خواب پلیدانه در وجودم جاری شد، که مگه مغز خر خوردی بری شونصد دلاز پول بدی و یعد التماس ارتجاع این و اون که برات بیارنش، این عزیزان رو کش برو، و همون موقع رگ ایرانیمون بلقی زد بیرون و شروع کردیم به عمل قبیح دزدی، اونم از روی یکی از اختراعات خود همین غربیها، یعنی اینترنت،... نمی دونم چی شد که به طرفه العینی شیش هفت تا از همون CD ها رفت تو ارشیو من با هزینه ی 1250 ریال وجه رایج مملکت اسلامی!

     چند وقته که عذاب وجدان گرفتم، اونم از نوع ایرانیش، یعنی این آقا خوبه میاد روی شونه سمت راستم میگه، مصطفی، تو چرا دزدی کردی، تو پسر بدی هستی و در آتش جهنم میسوزی، بعد این سمت چپیه میپره بیرون میگه، بی خیال بابا، این همه برنامه دزدی همه ملت به طور انبوه و فله ای میریزن تو CD بعد طی فرایندی میکننش تو پاچه مردم، این که دیگه چیزی نیست، در ضمن سیصد چار صد دلار هم بیشتر نشده که، ..... بعد طی جلسه ای بین این سمت راستیه و سمت چپیه این میشه که به نیابت از شرکت تولید کننده، برو صد تومن بنداز صندوق صدقات!!!!

حالا شما خودتون پیدا کنید پرتقال فروش را !!

ته نوشت!

   خیلی خیلی ممنون از توجه دوستان مهربانم مخصوصا برادرانم...و...و...و...و... و خواهرانم...و...و...و... و دوستانی که جای سروری دارند...و....و....و... و دشمنانم! و دوستان جدیدی که دلشون غرغر شنیدن میخواسته و به این غرغر خونه ی من قدم رنجه گذاشتند،...

آقایون و بانوان محترم و محترمه! من ایران هستم و به شغل شریف انیمیشن پرانی مشغولم ( این دو کلمه از تلفیق نا خداگاه انمیشن سازی و مگس پرانی تشکیل یافته، چون حقیقتا در اینجا انمیشن صنعت به حساب نمیاد و غازضه ی جالب اون هم این میشه که مگسها به صورت دسته دسته برای بیکار نذاشتن انیماتورها استخدام میشن!) همچنین مشغول تحصیل در دانشگاه نیز اگر خدا قبول کند! هستم... چن ساله که مثلا می خوام برای ادامه تحصیل به دیار مالزی سفر کنم، تا الانم قیافم مثل مالزی شده بس که مالزی مالزی میکنم، هدفم هم از رفتن به آن غربت کده، تحصیل در زمینه ی همین مگس پرانی خودم است، ان شاا... پس از اتمام تحصیل در ایران، راهی آن سرزمین جاوید خواهم شد.

نوشته شده توسط مصطفی  | لینک ثابت |